شلمچه و.......کربلا
شلمچه.......شلمچه........
میگن یه تیکه خاک اما هزار هزار نفر و دیوونه وعاشق خودش کرده میگن همین یه تیکه خاک هرجاشو که دست بزنی جگر گوشه یه مادری افتاده .میگن وقتی پا میذاری توش یه حسی بهت میگه اینجا.اینجا همون بقیع زمینه.وقتی قدم میزنی به یه سیم خاردار میرسی که روبروت دوتا گنبد طلاست میگن اونجا کربلاست
.
شلمچه رو همه با غروبش میشناسن.پشت سیم خاردار های شلمچه توی غروبش زیارت عاشورا خوندن اونم زیر بارون روبروی گنبد امام حسین وحضرت ابوالفضل یه صفایی داره بی برو برگرد حاجت میگیری .یه عالمی داره که ما نرفته ها نمی فهمیم وحسرتشو میخوری![]()
![]()
توی شلمچه اونم زیر گرمای شدیدش نماز ظهر خوندن و عرقای شرمتو با چفیه ای که مال شهداست وبوی اونارو میده خشک کردن و وقتی میری سجده و صورت خیست خاک های شلمچه رو حس میکنه و فقط میگی شهدا "شرمنده ام"یه حسی داره یه صفایی داره که .................من نمیفهم
میگن وسطش یه مسجده هرکی رفت .....................
شهدا.شهدای شلمچه چشمای من وجود من هر وقت لایق لایق شما بود.............................منو بطلبید..............

بچه های جنوب. کسایی که غروب شلمچه رو حس کردید.کسایی که پشت سیم خاردار های شلمچه زیارت عاشورا خوندید و یا امام حسین یا امام حسین سر میدادید برای ما نرفته ها هم .............دعا کنید![]()
![]()
![]()
راستی.عیدغدیر .عید سادات مبارک.یه تبریک سفارشی هم به سادات.![]()
![]()
![]()
![]()
این وبلاگ تنها برای دلخوشی دل خودم برای خدمت کوچکی به شهداساخته شده است