الهی به نام تو. نه به امید خلق روزگار

شاید این حرفایی که براتون میخوام بزنم رو خاطره ی یک روز یا یه مطلب عادی تلقی کنید ولی امشب اتفاقی افتاد که بغضی در گلو ماند وشاید که همینطور بماند...

بعد از رای دادن کاری پیش اومد که مجبور بودم تا ساعت یازده در خیابان ها باشیم.بعد از مدت ها با بروبچ رفتیم بیرون وفست فود...و ای کاش در خانه شام را نان خالی میخوردیم...

مسیرمان خورد به محله نیاوران.... گشتیم و شد پیتزای شب.بماند چقدر پشت صف ماندیم.لحظه ای که نشستیم تمام جایی که برای میل غذا بود ده قدم هم نمیشد....نیاوران وچه خانواده هایی...خودتان قضاوت کنید...

خانواده ی مذهبی وچادری وارد شدن.بعد از چندساعت معطلی بالاخره نشستند.آنقدر جایشان کوچک بود که صندلی شش نفر و میز دونفره!!!نوشابه میخواستند آقا گفت مشکی نمیخواهم.صاحب رستوران که جایی برای نشستن نداشت ومثل برج ایفل بالا سر این خانواده ایستاده بود گفت مشکی داریم به زور تعدادی زرد آورد.میز کناری هر سه نفر امرکردند نوشابه زرد وصاحب رستوران گفت چشم آقای محترم...!!

سکسه کردن این خانواده هم عجیب بود برای اطرافیان.چیز عجیبی است؟!!

راستی دست یکی از خانوم های....به سر دختر چادری اصابت کرد.تو که انقدر ادعای با کلاسیت میشود .عذر خواهی میدانی چیست.باشد عذر خواهی نمیخواست حداقل نگاه میکرد که چه بود که به دستش خورد!!!!!

شاید حرفی که آن خانواده زد برای صاحب مغازه ومشتری هایش بس بود...حیف آن پول...ما نبودیم امنیتی نداشتید...شام نبود من عذر خواهی میکنم زهر مارمان شد..

""باشد بروید به عشق وحالتان برسید.ککتان هم نگزد که احتمالا شاید کسی از شما ناراحت شود ولی بدانید ما بچه های مذهبی ودختران چادریمان هستند ومی مانند...حتی با همه حرف ها وحرکت ها چون کشورشان وعقیدشان را دوست دارن و وسلام""


**این جمله شاید به ظاهر زیبا باشد ولی آنقدر کاربردش درتهران مزخرف است که از این جمله متنفرم

"از پذیرفتن خانم های بد حجاب معذوریم"

**باز هم خودتان تحلیل کنید.منتظرم..یا علی مددی