مبادا گم شود.....

برای سلامتی شهدا صلوات

مبادا گم شود در ذهنمان احساس سنگرها

مبادا گم شود در يادمان ياد برادرها

مبادا گم شود ديروزهای ساده و سربی

مبادا گم شويم امروزها در چنبر زرها

چه پيکرها که بی سر ، در ميان آتش و خون بود

و سرها با نگاه باز خود دنبال پيکرها

هنوز از خاطرات شهر بوی زخم می آيد

و روی شانه هايمان صدای پای خنجرها

شما رفتيد با زيباترين راهی که ممکن بود

و ما مانديم ، ما بيچاره ها ، ما نابرادرها

خدا عمرت دهد ای عشق ، ما را باز ياری کن

مبادا گم شود در ذهن ما ياد برادرها

شعری از تبار ابوالفضل

اتل متل یه بابا
دلیر و زار و بیمار
اتل متل یه مادر
یه مادر فداكار

اتل متل بچه‌ها
كه اونارو دوست دارن
آخه غیر اون دوتا
هیچ كسی رو ندارن

مامان بابا رو می‌خواد
بابا عاشق اونه
به غیر بعضی وقتا
بابا چه مهربونه

وقتی كه از درد سر
دست می‌ذاره رو گیجگاش
اون بابای مهربون
فحش می‌ده به بچه‌هاش

همون وقتی كه هرچی
جلوش باشه می‌شكنه
همون وقتی كه هرچی
پیشش باشه می‌زنه

غیر خدا و مادر
هیچ‌كسی رو نداره
اون وقتی كه باباجون
موجی می‌شه دوباره

دویدم و دویدم
سر كوچه رسیدم
بند دلم پاره شد
از اون چیزی كه دیدم

بابام میون كوچه
افتاده بود رو زمین
مامان هوار می‌زد
شوهرمو بگیرین

مامان با شیون و داد
می‌زد توی صورتش
قسم می‌داد بابارو
به فاطمه ، به جدش

تو رو خدا مرتضی
زشته میون كوچه
بچه داره می‌بینه
تو رو به جون بچه

بابا رو كردن دوره
بچه‌های محله
بابا یه هو دوید
و زد تو دیوار با كله

هی تند و تند سرش رو
بابا می‌زد تو دیوار
قسم می‌داد حاجی رو
حاجی گوشی رو بردار

نعره‌های بابا جون
پیچید یه هو تو گوشم
الو الو كربلا
جواب بده به گوشم

مامان دوید و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گریه می‌گفت
كشتند بچه‌هارو
بعد مامانو هلش داد
خودش خوابید رو زمین
گفت كه مواظب باشین
خمپاره زد، بخوابین

الو الو كربلا
پس نخودا چی شدن؟
كمك می‌خوایم حاجی جون
بچه‌ها قیچی شدن

تو سینه و سرش زد
هی سرشو تكون داد
رو به تماشاچیا
چشاشو بست و جون داد

بعضی تماشا كردن
بعضی فقط خندیدن
اونایی كه از بابام
فقط امروزو دیدن

سوی بابا دویدم
بالا سرش رسیدم
از درد غربت اون
هی به خودم پیچیدم

درد غربت بابا
غنیمت نبرده
شرافت و خون دل
نشونه‌های مرده

ای اونایی كه امروز
دارین بهش می‌خندین
برای خنده‌هاتون
دردشو می‌پسندین

امروزشو نبینین
بابام یه قهرمونه
یه‌روز به هم می‌رسیم
بازی داره زمونه

موج بابام كلیده
قفل در بهشته
درو كنه هر كسی
هر چیزی رو كه كشته

یه روز پشیمون می‌شین
كه دیگه خیلی دیره
گریه‌های مادرم
یقه تونو می‌گیره

بالا رفتیم ماسته
پایین اومدیم دروغه
مرگ و معاد و عقبی
كی میگه كه دروغه؟

شاعر : مرحوم ابوالفضل سپهر

دردلی با شهدا

سلام

 اول برای سلامتی شهداصلوات=چون شهدا زنده اند

نمیدونم ازکجاشروع کنم .نمیدونم با کی دردودل کنم اما توی این زمونه شلوغ هرگوشه ای که میخواستم بشینمودردودل کنم دیدم جایی رو اروم تر ازاینجا پیدانمیکنم.نمیخوام حاشیه برم میرم سر حرفای دلم .شهدا!! کسایی که هرروز هر لحظه بهتون مدیونم وهر روز شرمندگیم بیشترمیشه میخوام غصه دلمو پیشتون واکنم .......جنوب.فکه. شلمچه.هویزه.طلایه.دوکوهه.اروندکنار.فاو.ایناهمه اسمایی که هروقت اسمشون میاد تنم میلرزه ونمک روزخمم میپاشه .اینا جاهایی که من فقط وفقط عکساشونو دیدم یا اینکه خاطراتی واز بچه ها شنیدم .خیلی سخته نه؟؟ ادم سالها توی مدرسه شاهد باشه ببینه که همه دارن میرنونتونه که بره .دوستاش همه برنو اون نره.ادمارو بدرقه کنه وبراشون اسپند دود کنه اما نره .اما خودم از همه ادما بهترمی دونم چرااااا.وقتی ادمی لایق چنین جاهایی نباشه براش کارت دعوتم نمیفرستن وقتی ادم عهدی روکه با شهدا بسته به راحتی میشکنه .چشمی که چیزایی روکه نباید ببینه دیده لایق دیدن جاهای پاک شهدا جاهایی که شهدا توش قدم گذاشتن ورفتن نداره.شهدااا.............................

شهدا شرمنده ام .......شهدا هروقت که لایق دیدن شدم هروقت اونقدرپاک شدم که بتونم اینجورجاهاروببینم اون وقت منوبطلبید.ای بنده های خوب خدا ماه ضیافت خداست التماس دعا

فدات بشم امام رضا

سلام به همه بچه هایی که میان به ماسرمیزنن وبا نظراتشون باعث بهترشدن وب میشن. این شعری  درمورد امام رضاست  که دوست خوبمون عاشق بی نشان سروده است. دوست عزیزم ممنون!!! شعر قشنگی بود ماروبردی مشهد ما که لایق رفتن نیستیم شاید.....


 دل من تنگه براتون برای اون کفتراتون
دل من تنگه آقاجون برای یه نیم نگاتون
برااینکه بم بخندید جونموکنم فداتون
آقاجون میشه ببخشین عاشق بی سروپاتون
آقاجون شما میگین که عاشق زائراتونین
آقاجون میشه بشم من خاک پای زائراتون

این چشای خسته ی من حاضرن بشن فداتون
فدای یه قطره اشکت فدای لطف و صفاتون
تویی ای ضامن آهو ضامن آرزوهامون
من گداوتوامیرم میشه جون کنم فداتون

شعراز: عاشق بی نشان

دل هرکی راهی گنبد طلاش شد ماروهم دعا کنه

شهداشرمنده ایم

دوباره روزای سیاه شرمندگی رسیده

توی خونه سینه خالی از عکس یک شهیده

دیگه نگاهامون به زمین کرده عادت

تو آسمون دل نمیاد دیگه عطر شهادت

تو روزگاری که مرده دیگه حتی خجالت

ار این سیاهی به خدا ٬ شهدا شرمنده ایم

خالی شده جای شما ٬ شهدا شرمنده ایم

ما اونایی هستیم که گفتیم رزمنده ایم همیشه

علی ٬ مظلومت چو دیدیم تیشه زدیم به ریشه

حسرتمون امروز آسمون بهشته

حسرت اون راه بی نشون بهشته

حسرت گلای لاله گون بهشته

دلی که تنگه میخونه ٬ شهدا شرمنده ایم

حضرت زهرا (س) میدونه ٬ شهدا شرمنده ایم

شهدا شرمنده ایم

شهدا شرمنده ایم

شهدا شرمنده ایم ................

 

دردودل باخدا

          درد و دل با خدا

  
گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه . یه وقتایی دلم می‌خواد بهم وقت قبلی بده و تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه . اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمی‌کنه . هیچ وقت اسمم واسه صحبت با اون وارد یه لیست انتظار طویل نمی‌شه که معلوم نیست کی نوبت به من برسه . محاله ، محاله ممکنه بهم بگه نمی‌پذیرمت .
خیلی بزرگواره ، با وجودی که بالاترین مقام این دنیای شلوغ پلوغه ، هیچ وقت منتظرم نمی‌ذاره .

گاهی اوقات واسش نامه می‌نویسم و می‌دونم که نامه‌هامو بی‌جواب نمی‌ذاره ، وقتی توی دفتر خاطراتم نامه‌هام رو مرور می‌کنم ، می‌بینم حتی یه دونش هم بی‌جواب نمونده .
 من و خدا یه قول و قراری با هم گذاشتیم ، اون به من قول داد  همیشه مراقبم باشه و کمتر و کمتر از عالی‌ترین ، بهم نده و من بهش قول دادم  حتی اگر دل بی‌قرارم در حسرت آرزویی بال بال می‌زد و شوق استجابت دعایی آتیشم می‌زد با تموم وجودم بدون ذره‌ای تردید ، اول بگم اجازه خدایا ، خدایا تو اجازه میدی ؟ تو صلاح می‌دونی ؟ اگه تو ناراضی باشی دلم به نارضایتیت راضی نمی‌شه ؛ می‌دونم آخه تو دوستم داری و همیشه برام بهترین‌ها رو خواستی ؛ اصلاً از خوبی بی‌انتهای تو ، بد خواستن محاله .
اعتراف می‌کنم قول سنگینیه و عمل بهش مثله به زبون آوردنش کار ساده‌ای نیست ، واسه همین از خودش خواستم و بهش گفتم : من فقط یه بنده‌ام ، چیزهایی هست که تو می‌دونی و من هیچ وقت نمی‌دونستم و شاید هیچ وقت هم نفهمم .
اتفاقاتی می‌افته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست ، چشم‌های قاصر من قادر به دیدن اون چه پشتش هست ، نیست ؛ دلایلی مخفی هست که شاید واسه همیشه مسکوت و مکتوم باقی بمانه و اسراری هست که شاید دونستنش ، فهمیدنش ، تو ظرف ادراک من نگنجد . اینو تو می دونی
.

 پس واسه لحظه‌های دشوار به من قدرت تحملشو ببخش . منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه ، همه چیز از سوی تو خیر مطلقه حتی اگر ظاهراً همه چیز عذاب‌آور و دشوار باشه .

 گاهی اوقات آرزوهایی داشتم و تو زیر نامه آرزوهام نوشتی موافقت نمی‌شود . راستش اولش حس خوبی نداشتم ، دلم می‌گرفت ، شاید به خاطر جنسم که شیشه حس و عاطفه بود .
 منو ببخش که یه وقتایی از سر بی‌صبری و ناشکیبایی تو خلوت و تنهاییم ازت می‌پرسم : آخه چرا ؟ ؟ ؟
 وقتایی که هر چی فکر می کردم  فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمی‌رسید . دنبال دلیل می‌گشتم و دلیلی پیدا نمی‌کردم ، پیش می‌اومد که با یه بغضی تو گلوم تکرار کنم : آخه واسه چی ؟ چی می شه اگه ... ؟

 یه وقتایی از سر بی‌حوصلگی و فراموشکاری بهت گله می‌کردم ، چقدر از بزرگواریت شرمنده‌ام که منو در تموم لحظه‌های ناشکریم ، توی تموم لحظه‌های بی‌صبریم با محبت تحملم کردی ، نه تنبیهم کردی نه حتی ذره‌ای محبتت رو ازم دریغ کردی . توی تنهاترین لحظات تنهاییم ، درست تو لحظه‌هایی که فکر می‌کردم هیچ کس نیست ، اون موقع که به این حس می‌رسیدم که چقدر تنهام ، واسم نشونه می‌فرستادی که : من خودم تا آخرین لحظه باهاتم  واسه تموم لحظات همراهتم . من تنها بنده تو نبودم  اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی .
 تو تنهاترین و محکم‌ترین قوت قلب  دل تنهامی . تو طوفان‌های زندگیم تو ابتدا و اصل آرامشمی . تو از من به من نزدیک‌تر بودی موندم که چطور گاهی اوقات چشم‌های غافلم ندیدت اما تو هیچ وقت حتی لحظه‌ای منو ترک نکردی . روزهایی رسید که فکر کردم با من قهری تو حتی در همون لحظه‌ها با همون فکر اشتباه که حتی از به خاطر آوردنش شرمنده می‌شم از من قهر نکردی و به خاطر این فکر کودکانه نادرست طردم نکردی .
 من دوستت دارم . منو ببخش اگه قولم مثل خودم کوچیکه ، اما دلم به بزرگی بی‌حد تو خوشه و پشتم به کمک‌های تو گرم .
 از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی .
 تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم ، بهم امید بخشیدی ، تو یادت چیزی هست که منو زیرو رو می‌کنه . غصه‌هامو می‌شوره و دلشکستگی‌ها‌مو ترمیم می‌کنه ؛ چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست .
 هر وقت خواستم ببینمت بی‌درنگ با مهربونی در رو به روم باز کردی و نگاه نکردی گناهکارم . حذفم نکردی من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم و تو همیشه با دست پر روانه‌ام کردی .
 هر وقت صدات کردم طوری بهم جواب دادی كه انگار مدت‌هاست منتظرم بودی ؛ هر وقت ندونسته از بی‌راه سر‌در‌آوردم خودت منو صدا کردی ، گاهی با تلنگر اتفاقات ساده روزمره منو از ادامه یه راه غلط منع کردی . اما حتی اون وقتی که ازم مکدر بودی با بزرگواری آبروم رو حفظ کردی .  تو همیشه خدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده ، به من از صفات و ذات چیزهایی ببخش تا جسم خاکی من به روح آسمونی حتی شده یک سر سوزن نزدیک‌تر بشه .
 به حافظه‌ام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره ، به اراده‌ام همتی ببخش تا استوار بر این عهد پابرجا بمونه .
  ازت متشكرم خدای خوب من .